ناصر الدين شاه قاجار
151
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
و كوههاى سمت شمالى پيدا كند ميرزا محمّد خان آمده جلو افتاد از اردو و بيرون رفتيم و قدرى كه رانده افتاديم ببغله چون حكم شده بود خانبابا خان سوارهاى اسدآباد را بياورد بحضور سان بدهد آنجا صف كشيده بودند ايستاديم سوارها آمدند از جلو ما گذشته مرخّص شدند و رفتند بعد رانديم راه درّه و ماهور شد علاء الدّوله هم سوارهاى تويسركانى و همدانى ابوابجمعى خود را آورده بود از سان حضور بگذراند همه را ديديم سوارهاى آراسته خيلى خوبى بودند و اسبهاى خوب داشتند بعد از ديدن اينها باز رانديم يك درّهء پيدا شد مقابل شهر ( توى ) در دامنهء كوه كه آب و اشجار داشت رانديم براى درّه اسم اين درّه را هم ( توتدره ) ميگويند و هم ( بادامدر ) بيدهاى بلند زيادى دارد كه كنار نهر نشاندهاند آبى هم از بالا جارى است كه معلوم شد چشمهسار دارد آمديم كنار نهر زير درختهاى بيد كه جاى خوب خوش هوائى بود فرموديم آفتابگردان زدند پياده شديم مجد الدّوله و جلال الملك و بعضى ديگر از پيشخدمتها هم در ركاب بودند تا عصر در اينجا بوديم و خيلى خوش گذشت دو ساعت بغروب مانده سوار شديم مجد الدّوله و ميرشكار براى راهنمائى جلو افتادند و از راهى ديگر مراجعت باردو كرده از دم چادر نسقچىباشى و حوالى چادرهاى اديب الملك و احتساب الملك عبور كرده رفتيم به منزل در بين راه كه ميآمديم جهانگير خان شكارچى را ديديم كه فرستاده بوديم برود از گردنهء دمشاطر به ننج و ببيند اين راه چهطور است كه ديگر از راه پائين كه هم دور است و هم راه كالسكهاش چندان خوب نيست